الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

18

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

از اين رو سياست‌مداران با اين عقيده مخالفت مىكردند و كوشش مىكردند كه در مقابل آن ، يك فرقه و جريان فكرى تازه‌اى مطرح كنند و از اين طريق به سياستى كه خلافت را از مسير تعيين شده منحرف ساخت با صرف مخارج بسيار و تطميع و تهديد و ارعاب ، در دوره‌هاى بعد شكل مذهبى دادند . البته اين جريان صرفاً خواهان در دست داشتن مديريت جامعه بود و اگر در ديدگاه شيعه اين جنبه را نمىديدند با آن معارضه نمىنمودند و در برابر آن فرقه‌اى به نام اهل سنت راه نمىانداختند . بنابراين سياست ، عامل مخالفت با تشيّع و برنامهء اعلام شده از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله گرديد و در آغاز سردمداران اين سياست بدون اينكه تفكّر روشنى ارائه دهند در آن وضع آشفته دست به كار شدند . عوامل زيادى - كه عمدهء آن ملاحظه خطر نابودى اسلام از درگيرى مسلحانه داخلى بود - رقباى مذهبى سياسى آنها را از دست به شمشير بردن باز مىداشت ، اين كار ، رهبران مخالف تفكّر شيعى را در به دست گرفتن زمام امور يارى داد . با اينكه آنها تفكّر ثابتى كه در عمل از آن پيروى كنند ، نداشتند و اصل بيعت و گزينش مردم را هم هيچ‌گاه محترم نشمردند ، پايه حكومت آنها زور و ارعاب بود . بعد از ماجراى سقيفه كه سبب روى كار آمدن ابوبكر شد ، عمر با خشونت و غلظت خاصى كه داشت ، شمشير كشيده در كوچه‌ها مىگشت و مردم را به بيعت با ابوبكر مجبور مىنمود و كار اين اجبار تا آنجا رسيد كه از حضرت على عليه السلام نيز خواهان بيعت شدند و آن حضرت را نيز براى بيعت گرفتن - پس از جسارت‌هاى ناگفتنى به حضرت زهرا عليها السلام و هتك حرمت خانهء او - با زور به مسجد بردند . حكومت خود عمر - كه بر طبق ادعاى خودشان ، به وصيّت ابوبكر شكل گرفت - چنين بود كه گفتند ، وقتى ابوبكر در حال جان دادن بود - گاهى از هوش